امروز که داشتم می آمدم روزنامه مترو
آنقدر متفاوت بود که حیفم آمد ننویسم و آن هم از انتخابات.
حدود ساعت 11 صبح . کمتر زن شاغلی از مترو در
این ساعت روز استفاده می کند. در این موقع روز دانشجوها و زن های خانه دار مسافران
اصلی واگن بانوان هستند. با موبالم ور می رفتم، اما مثل همیشه گوشم تیز بود و به
حرف های اطرافیانم گوش می کردم. تمام آدم هایی که در فاصله نزدیکی از من ایستاده
بودند، درباره مناظره موسوی و احمدی نژاد یا اینکه به چه کسی باید رای داد، حرف می
زدند.
خانم محجبه ای که به بغل دستی اش می
گفت: ...حضرت علی تو نهج البلاغه به مالک اشتر گفته پشت سر حکمران دیگری حرف نزنه،
من نمی دونم احمدی نژاد که دکترا داره، یه بار هم نهج البلاغه رو نخونهد؟...
یک دختری که فکر کنم دانشجو بود به
دوستش:
_ دیدی مناظره رو؟
_وای آره. دیدی احمدی نژاد چه ضایع کرد.
_ بابا این چرا حرف درست و حسابی نمی
زنه؟
داشتم پیاده می شدم و آمدم نزدیک در.
کنار در همچند تا دانشجو از انتخابات حرف
می زدن. خانمی که تازه سوار شده بود و دست یک پسربچه را هم گرفته بود، بهشون گفت:
این حرفا چیه اون کسی که قراره رییس جمهور بشه از قبل انتخاب شده!
خانمی دیگری که دسته یک ساک چرخ دار را گرفته بود و روسری رنگیش را ریز چونه
گره زده بود گفت : نه اگه من و شما بریم و
رای بدیم.
خانم دیگری هم که کمی دورتر بود . سرش را به طرف
این خانم کج کرده و گفت: مگه زمان خاتمی هم قرار نبود ناطق نوری بشه، اما رای
دادیم و خاتمی انتخاب شد.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 12:10  توسط الین
|
ديشب بلاخره فيلم بيضايي را ديدم در سالن كوچك سينما سپيده كه نصف سالن هم پر نشده بود. اما ميدان انقلاب جلوي سينمابهمن مردم براي اخراجي ها صف كشيده بودند.حالا بگذريم از اين حرف هاي شبه روشنفكرانه كه اين مردم...
از حرف و حديث هاي بعد از نمايش فيلم در جشنواره خيلي شنيده بودم كه اين چه فيلمي بود كه استاد ساخته بود و چه و چه و چه! هرچند نظر همه انسنان هاي روي زمين محترم است، اما مثل اينكه عادت كرديم به حرف مفت زدن!
ماجراي بازي در بازي فيلم را از قبل مي دانستم و اگر نمي دانستم فيلم برايم جذاب تر بود. مثل فيلم هاي قبلي كه از بيضايي ديده بودم بيشتر تئاتر بود تا فيلم. بازي هاي اغزاق شده، چرخيدن دائمي بازيگرها، ديالوگ هاي شعرگونه و خيلي چيزهاي ديگر باعث مي شد فكر كنم در سالن نمايش هستم. انگار كه يك نفر بالاي سر آدم ايستاده باشد و دائم بگويد: حواست باشه ها اين فيلمِ نمايشِ بازيِ زندگيِ واقعي نيست . اين را خيلي دوست ندارم مي خواهم وقتي فيلم مي بينم خودم را راحت گول بزنم كه اين يك زندگي واقعي است و درش فرو برم. شايد هم به همين خاطر است كه چند تا كتابي كه از بيضايي خواندم و يك تئاتري كه ديدم بيشتر از فيلم هايش بهم مزه داد.
با همه اين حرف ها فيلم را دوست داشتم ( نمي دانم واقعا چه قدر از اين دوست داشتن بابت اسم بيضايي بود) چون يك جاهايي فقط پشت صحنه سينما نبود پشت صحنه زندگي همه ما بود. وقتي ماني اورنگ از فيلم كنار گذاشته مي شود هيچ كس صدايش در نمي آيد تا همه همين طور كنار گذاشته مي شوند... يا آنجايي كه منشي صحنه مي گويد وقتي مي خواهيم شروع كنيم همه مي خواهند بهترين فيلم را بسازند. اما كار به كجا كه نمي رسد. تجربه زور قدرت و پول بارها تجربه كرده بودم و يك نمونه اش همين اواخر در خبرگزاري ميراث فرهنگي!!
يك جايي خوانده بودم كه فيلم هاي بيضايي پيچيده است. شايد هم به همين دليل است كه فيلم را دوست داشتم . چون مي شود كشف كرد. دائم در ذهن براي چرايي صحنه ها اتفاق ها،عكس العمل، بازيگرها، پايان بندي استدلال كرد و ردش كرد و اصلا با بقيه حرف زد و دائم فهميد كه چه نفهميده ها كه از فيلم باقي مانده! و بيشتر از همه اينكه پرونده اش را نمي شود به اين راحتي بست. تا مدت ها يك گوشه اي از ذهنت فيلم كار خودش را مي كند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 13:54  توسط الین
|
برای یک تحقیقی مجبورم یک سری کتاب درباره تهاجم فرهنگی بخونم. اول فکر می کردم، چطوری باید این همه مذخرفات رو خوند، اما باورتان نمی شه که چقدر از خواندن این کتاب ها در حال لذت بردنم، آنقدر سرگرم کننده اند که گاهی نمی شود کتاب رو زمین گذاشت.
یکی از این کتاب های جالب: کتاب برهنگی فرهنگی و فرهنگ برهنگی است، نوشته استاد حداد عادل. واقعا پدیده ای است این حداد عادل، بعضی از نوشته ها و اظهارنظرهایش مثل عباراتی که در فرهنگستان به کمک دوستانش اختراع می کند، در مودبانه ترین چیزی که شود گفت بامزه است!
البته این کتاب را سال 63 نوشته اند و نمی دانم امروز هم با همین استدلال ها از دین و حجاب و... دفاع می کنند؟
واقعا حیفم آمد تنهایی بخندم:
"...اما در عین حال همان طور که تحقیقات و تجربه های علمی نشان می دهد، آن اندازه که مرد از نگاه کردن به اندام و بدن زن تحریک می شود، زن از مشاهده مرد تحریک نمی شود. درهمین زمینه در روانشناسی جنسی نیز ثابت شده در حالی که تمامی سطح بدن زن برای محرک است، در مرد چنین نیست..."احتمالا آقای حداد خودشان را مصداق همه مردهای دنیا گرفته اند! صفحه 64
"شما در همین جامعه ما، یک روز در مقابل یک اداره _از همان نوعی که تاکنون بوده است و از این پس نباید باشد_ بایستید و ببینید چه زنان و چه مردانی با چه آرایشی بیرون می آیند و یک روز در مقابل یک کارخانه بایستید و به زنان و مردانی که به صورت جدی وارد جامعه شده اند نگاه کنید. چه تفاوتی می بینید؟ آنجه که مساله کار جدی نیست، تفنن و تجمل و خودنمایی جلوه گر است و آنجه که صحبت از کار و تولید است، زنان و مردان ساده و بی پیرایه ترند...آری جامعه هرچه جدی تر باشد، زن پوشیده تر است و جمهوری اسلامی از آنجا که می خواهد زنان، نه برای هوس مردان، بلکه برای خدا و خدمت به خلق وارد جامعه شوند، آنها را ساده و پوشیده می خواهد..." صفحه 62 نکته ظرف اینکه اولش زنان و مردان بود، آخرش فقط شد زنان.
"...سخن ما این است که برهنگی ارزش زن را از بین می بردو او را تا حد یک کالا و جنس پست می کند...در جامعه ای که زن را نه با معیارهای انسانی، بلکه با معیارهای زنانگی می سنجد، زن در حکم کالاست..." صفحه 59 اتفاقا اقای دکتر جالب اینجاست در همین جامعه ای که دائم برهنه نبودن را با ابزارهای کاملا فرهنگی مثل: مدرسه و تلویزیون و گشت ارشاد در پاچه مان می کنند، من به عنوان یک زن بیشتر احساس می کنم که بامعیارهای زنانه سنجیده می شوم تا معیارهای انسانی!
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 0:9  توسط الین
|
اولین برف زمستونی هم اومد، البته خیلی دیر. یاد خیلی چیزها افتادم، مخصوصا زمستون سال قبل. پارو کردن برفا تا وقتی خیس عرق بشی، یاد کوه نوردی تو برف اونقدر که از شدت سرما و سر شدن صورتت فکر کنی که دیگه صورت نداری. همچین قل بخوری تو برفا و بیای پایین که کلید و کلات گم بشه ... همه اینها با اون همه فکری که توی مخته. کاش می شد هرجایی از ذهنت رو که می خوای پاک کنی، بودن اینکه جاش بمونه.دلم گرفت.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 13:29  توسط الین
|
زمانی که احمدی نژاد عزیز از هاله نور دور سرش در سازمان ملل صحبت کرد. کلی جک ساختیم و خندیدیم . شاکی شدیم که این مرتیکه آبروی ما را برده و چرا اینقدر دروغ می گوید و اصلا معلوم نیست چرا اینقدر توهم دارد؟
اگر خوشبین باشیم و در این زمینه فکر نکنیم که محمود دروغ گفته، اصلا توهم هاله نورانی داشتننش چیز عجیبی نیست. نمی خواهم از ویژگی های دایره آدم های دور و بر احمدی نژاد حرف بزنم که برای همه ما اظهر الشمس است. همه آنها را یک مشت مذهبیِ دگمِ احمق می دانیم که به گوسفند می مانند و...
هفته گذشته جشن خانه موسیقی بود و البته بیشتر جشن رونمایی از سازهای استاد شجریان. این قضیه هاله نور احمدی نژاد و آدم های دور و برش یادم افتاد.
استاد به تازگی دو ساز ساخته بودند: بم ساز و صراحی . حدود یک ساعت از جشن به توضیح درباره ویژگی های این دو ساز و نواختن آنها گذشت. خیلی جالب بود، زمانی که استاد مشغول توضیح درباره سازها بودند، سرهای زیادی در سالن تالار وحدت بود که به علامت تایید بالا و پایین می رفت . بعد از اتمام توضیحات هم مثل همیشه مردم بلند شدند و دست از تشویق بر نمی داشتند.
صدای صراحی برای گوش ما ایرانی ها آشنا بود و به قول استاد صدایی مثل قیچک داشت و بم تر که البته صدای بم ترین سیمش خیلی هم گوشخراش. بم ساز(از نظر شکل ظاهری چیزی شبیه سنتور) هم صدایی مثل سازهای کوبه ای امریکای جنوبی داشت. صدایش اذیت نمی کرد، اما به قول "سجادپورقناد" طنین نداشت و به همین خاطر از ساز زهی صدای سازی کوبه ای به گوش می رسید!
برای منِ شنونده موسیقی ایرانی ایراد این سازها در همین حد و حدود بود و هزار و یک ایراد دیگر بماند برای کارشناسان موسیقی و ساز سازها که جرات ابرازش را ندارند. بگویم ها، همین اولش،مشکلی با ابداع و نوآوری ندارم، چه شجریان باشد و چه بقال سرکوچه مان. چون اگر کاری با پایه و اساس باشد ماندگار می شود و در غیر این صورت خود به خود کنار گذاشته می شود.
شجریان استاد آواز ایران است و همیشه هم می ماند، شاید بتواند سنتور خوبی از روی سنتور فلان استاد بسازد، اما استاد آواز ما سازنده ساز نیست. حتی نوازنده حرفه ای هم نیست. فیزیک صدا نمی داند و N پیش نیازی که یک سازنده ساز و بدتر از آن یک مبدع ساز باید بداند.
مشکلم با این است که وقتی استاد شجریان هر کاری می کند، خوب است و به به و چه چه همه بلند می شود. حتی وقتی استاد، سازی به این افتضاحی می سازد، کلی کیف می کنیم و خوشمان می آید و اگر خیلی منصف باشیم فقط صدایمان در نمی آید.
مشکلم با همین هاله تقدسی است که اطراف استاد را گرفته که البته خودمان پوشانده ایم و گاهی هم احمدی نژاد چیزی شبیه آن را دور سرش می بیند. چشممان را آنقدر سفت می بندیم و دهانمان را به تحسین باز می کنیم که یک نفر می شود، سفیدی محض و هاله نور.
اصلا مهم نیست که طرف شما شجریان باشد یا احمدی نژاد. تنها فرقش این است که شما در کدام دایره قرار گرفته باشید...
خودمانیم محمود خیلی هم مقصر نیست!
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 8:57  توسط الین
|